تبليغاتX
mahsammb
خدایا:ما را مصون بدار از حسرت لحضه های بی ثمرمان
سلام عزیزای دلم

من دیگه زود زود می ام

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:11  توسط mahsa | 
سلام عزیزای دل مهسا

مهسا دوباره رفته شوشتر ولی زود زود ر میگرده

من قول داده بودم عید حسابی جبران مافات کنم  ولی شرمنده همتون شدم. نمی دونم شاید به خاطر اینکه اوضاع هرگز اون طور که ما می خوام پیش نمی ره؟؟؟!!!!

دلم خیلی گرفته ٰ از تنهایی و بی کسی

نمی دونم چرا هرگز تنهاییهای من تموم شدنی نیست؟

دوستون دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 10:12  توسط mahsa | 

زنده یاد قیصر امین پور

تنها هستم و تنهایی آنچنان در وجودم تار تنیده که حتی راه دلم را گم کردم دریغ از یک روزنه برای رهایی

زندگی با چهره ی دو رو و فریبنده اش به راحتی می تواند تو را به بازی بگیرد و تو بدون اینکه بدانی به سادگی فریب جلوه گری هایش را خواهی خورد . موقعی که در سراشیبی زندگی میغلتی و پیش میروی به غلط گمان میبری که این شتاب برای زودتر رسیدن به مقصد است و آن وقت زمانی که در انتهای خط پایت لرزید و یا به سر زمین خوردی به این نتیجه میرسی که دردهای زندگی است که به روی آن غلتیده ای.

مدتی است که حتی خاطراتم را
به فراموشی سپرده ام .
خاطراتی که
همچو تصاوری مه آلود می نمایند.
ای کاش زندگی را
بازگشتی بود.
ای کاش که تنها
یکبار دیگر آن نگاه عاشقانه را
بر من ارزانی میداشتی.
من زندگی را قمار کرده ام
قماری که برنده نداشت.
و امروز میدانم
که زندگی برگشت پذیر نیست.


من برگشتممممممممممممممممممممممم،یوهووووووووووو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:58  توسط mahsa | 
سیلام عزیزای دلم

خیلی دلم براتون تنگیده

خیلی دوستون دارمُ ببخشید که نتونستم این چند وقته بهتون سر بزنم ُ اگه خدا بخواد از این بعد دیگه بیشتر می آم

اندازه تمام دنیا دوستون دارم و دلم براتون تنگ شده

بای تا های

راستی جناب بیکران از شما هم در ملا عام معذرت می خوام که نظر میثم رو در باکس شما سند کردم

امیدارم ببخشی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:26  توسط mahsa | 
سلام دوستای گلم

من اومدم اهواز یعنی اهواز که نه شوشتر

ودسترسی به اینترنت ندارم

ختما عید که برگشتم از خجالتتون در می ام

تو رو خدا ببخشید ولی من یه مدت نمی تونم باشم

همتون رو خیلی خیلی دوست دارم

بای تا های

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:26  توسط mahsa | 

گذشت زمان بر آنان که منتظرند بسیار کند

بر آنان که می هراسند بسیار تند

بر آنان که زانوی غم بغل می گیرند بسیار طولانی

و بر آنان که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است

اما بر آنان که عشق می ورزند

زمان را آغاز و پایانی نیست

 


باز هم زندگی

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر سفر نكني،

اگر كتابي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،

اگر از خودت قدرداني نكني.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر برده‏ي عادات خود شوي،

اگر هميشه از يك راه تكراري بروي …

اگر روزمرگي را تغيير ندهي

اگر رنگ‏هاي متفاوت به تن نكني،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.

 تو به آرامي آغاز به مردن مي‏كني

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوري كني ....، 

 تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني

اگر هنگامي كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،

اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،

اگر وراي روياها نروي،

اگر به خودت اجازه ندهي

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات

وراي مصلحت‌انديشي بروي . . .

 امروز زندگي را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

 امروز كاري كن!

نگذار كه به آرامي بميري!

شادي را فراموش نكن.

شعرى از "پابلو نرودا"

ترجمه از "احمد شاملو"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:1  توسط mahsa | 
پست قبلی رو که گذاشتم ،یه سری بد جور بهم توپیدن و نمی دونم چرا همه یه طوری برخورد می کنن که آدم فکر می کنه که یا خودش تو این دنیا زندگی نمی کنه یا اونا از یه دنیای دیگه اند !!!!

بابا مگه شما تو این زمونه زندگی نمی کنید ؟ مگه شما از مریخ اومدید ؟مگه شما کثافت کاری آدمها رو نمی بینید؟ اصلا یه سوال جدی تر تا حالا هیچ کدوم از شما کثافت کاری نکرده؟؟؟

حتما میگید الله اکبر اصلا کثافت کاری چی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا همه خودشون رو می زنن به کوچه تقی حمومی ؟

شما که مردید و دارید این مطلب رو می خونید ، جواب بدید ببینم تا حالا مشروب نخوردید ؟ مواد مصرف نکردید؟ دختر بازی نکردید؟ زن همسایه رو دید نزدید؟ تا حالا خاک تو سری نکردید................

شما که خانومید و دارید این مطلب رو می خونید، بگید تا من هم بدونم ، تا حالا با پسری قرار نذاشتید؟ تا حالا مهمونی اونجوری نرفتید ؟ تا حالا عکس و فیلم مبتذل نگاه نکردید؟

تو رو خدا یه جوری رفتار نکنید که همه خندشون بگیره ، نکنه اینجا شعبه دوم بهشته ؛ ما خبر نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه دنیای ما انقدر قشنگه، کشور ما انقدر پاکه و آدمای ما انقدر سالمن ، چرا یه بار نشد ما با ظاهر کاملا ساده از خونه بیرون بریم کسی بهمون گیر نده

دنبالمون نیوفته ، دفتر چه تلفن تقدیم نکنه ؟ جدا چرا ، آیا کسی هست که به من توضیح بده ؟

حتما می گید بابا جوون بودن ، آلاف بودن ، خامی کردین ، نه خیرم ، به خدایی که بالاسرمونه بیشترشونم مرد بودن ، مرد بالای ۴۰ سال ، مرد زن و بچه دار!!!!!!!!

من همرو از پستم خبر دار می کنم ، اما فقط و فقط کسایی نظر بذارن که یه گندی تو زندگشینون زدن و اگه روشون شد  بگن چه کار کردن، تا شاید بقیه بفهمن چه خبره ، و نامرده هر کسی که کاری کرده باشه و زیرش بزنه (هر کی روش نشد با اسم مستعار بگه)

خداییش یا آخر بقیه متوجه دنیای خرابشون می شن یا من می فهمم اشتباه کردم و معذرت خواهی می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 1:30  توسط mahsa | 
 ۷ ثانیه طول میکشد تا غذا از دهان به معده برسد 
 موی انسان تحمل وزن ۳ کیلو را دارد
 طول آلت تناسلی مرد ۳ برابر شستش می‌باشد
 استخوان باسن از سیمان محکمتر است
 قلب زنان از مردان تندتر میزند
 حدودا هزار میلیارد باکتری روی پا وجود دارد
 زنان دو برابر مردان چشم میزنند
وزن پوست انسان دو برابر مغزش است
 بدن شما برای ایستادن از بیش از سیصد ماهیچه استفاده می‌کند
 اگر بزاق شما حل کننده نباشد نمیتوانید مزهٔ غذاها را تشخیص دهید

خانمها مدتیست این متن را تمام کرده اند . مردانی که هنوز مشغول خواندن هستند در حال اندازه گرفتن "شست" خود میباشند !!

انشای یک دختر ده ساله

دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

من مي خواهم فاحشه بشوم ،خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار ميکنند ... ولي به نظرم شغل خوبي است خانم همسايه ما فاحشه است .اين را مامان گفت . تا پارسال دلم مي خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم هميشه مخالف است. حتي مامان هم ديگر کار نمي کند .من هم پشيمان شدم .

شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد، او هميشه مرتب است . ناخن هايش لاک دارند و هميشه لباس هاي قشنگ مي پوشد . ولي مامان هميشه معمولي است . مامان خانم همسايه را دوست ندارد . بابا هم پيش مامان مي گويد خانم خوبي نيست . ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد . گفت ازش سوال کاري داشته . باباي من ساختمان ميسازد . مهندس است . ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان شبيه مهندس هاي ساختمان است ؟ خانم همسايه هنوز دم در بود . فقط کله اش را مي ديدم بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد . من که نفهميدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست.

من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم آدم هاي مهمي هستند . مامان هميشه مي گويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند .ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند مثلا همين باباي من . زن ها هم هميشه با تعجب نگاهش مي کنند ، شايد حسودي شان مي شود چون مامانم مي گويد زنها خيلي به هم حسودي مي کنند .

خانم همسايه خيلي آدم مهمي است . آدم هاي زيادي به خانه اش مي آيند . همه شان مرد هستند.براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد . بعضي هايشان چند بار مي آيند . بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند . همکارهايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند. من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا مي خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است . گفت مي داند . آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند. تازه خانم همسايه خيلي پولدار است .  زود زود ماشين هايش را عوض مي کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که مي آيند دنبالش .

من هنوز با مامان و بابا راجع به اين موضوع صحبت نکردم . اميدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 23:55  توسط mahsa | 
با سلام.میخواستم بدونم از اون هفته تا این هفته روی هم رفته چقدر رفته؟!
--------------------
سازمان بهداشت اعلام کرده:یه میکروب فرار کرده.
حماقت نکن,تسلیم شو!
--------------------
برق نگاهت,چشمای خمارت,لهجه ی حرف زدنت,منو یاد گدای سرکوچمون میندازه!
--------------------
امروز جمعه است.گفتیم یادی از اموات بکنیم.چطوری جنازه؟!!
--------------------
نسل میمون ها هم دیگه داره منقرض میشه , عزیزم مواظب خودت باش!
--------------------

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 23:1  توسط mahsa | 
به چه قیمت گذشتی از شبای خیس مهتاب، چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب

به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی، چرا لحظه های با هم بودنامون و ندیدی

خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بیخود، هردوتامون کم گذاشتین که ترانه هامونم مرد

چیزی از لحظه نمونده منو تو لحظه رو کشتیم، حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم

اگه دوسم نداری به روم نیار

یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهایی گم بشم

نذار حرفو حدیث مردم بشیم

دلمو انقده نشکن آخه این دل عاشقت بود ، له نکن این قلب خون و آخه روزی لایقت بود

دلمو انقدر نسوزون ،مگه چی مونده از این دل ، رفتی و با بی وفاییت زدی مهر نحس باطل

تو که دوست نداشتی باشی،چرا آتیشم کشیدی، اون که تو خودخواهیات مرد،دل من بود تو ندیدی

از تو خونه وجودم به چه آسونی پریدی ، ریختن غرور این فرد و ندیدی، نشنیدی

اگه دوسم نداری به روم نیار

یه چیزی از غرورم واسم بذار

نذار تو فکر تنهایی گم بشم

نذار حرفو حدیث مردم بشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:20  توسط mahsa |